![]() |
![]() |
|
|
"" بام ""
چون بام غریبه دید از یاد برد آن بی خبر از عشق که صیاد برد در برف و تگر بار بالم شکست آن بی خبر از سقف بی من نشست بالم که تکیده اشکم که چکیده هستی که ببادم یارم که پریده بر آن بام که رفتی مویم سپید گشت من ساکن دردم تو سبزیه دشت امید به دیدار در دل ندارم پائیز و خزان شد هر فصل بهارم پار و که به آبم نقشی به سرابم در پاسخ مهرم این داد جوابم
شعر از : میلاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:10 توسط میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 |
|
RSS
|